سلام بازم شایان با يكي از شعرهاش اومد...د بزن زنگو....راستش از شما چه پنهون كه وقتي اين شعر رو سرودم توي جوب بودم و داشتم از خماري ميمردم...كه يهو ياد آرش و شعرش افتادم ...صورتمو شطرنجي كنيد...خداييش هر چي ميكشم از دست رفقاي ناياب ميكشم...بگذريم حالا جدي نگيرين فردا زنگ بزنين به اداره مبارزه با مواد محترقه كه منو به جرم دزدي بگيرن ببرن بيمارستان..حالا شعرو بخونيد...
هشيش بهت ميگم دوست دارم تو اين اطاق فقط تو رو دارم
هشيييييش بي تو من خمارم اگه با من باشي توپه توپم
تك و تنها توي اين اطاق خيلي خستم حالا اينجا تو كف و خمار نشستم
توي اين خونه متروك تو دور از من بيا تو اي هشيش به من بگو بكش
بكش بكش نعشه شو بريم فضا دوباره هشيش بي تو فطيرم ، اي منقلم
زندگي با تو خيلي توپه وقتي تو اينجا هستي فضانوردم
دست به دست معتادا با هم باشيم هشيش منو صدا كن به من بگو بكش
بكش بكش نعشه شو بريم فضا دوباره هشيش بي تو فطيرم اي جيگرم